
شب، خورشید را بلعیده و ماه را، سرکرده ی آسمان کرده...
قاصدک ها زیر نور مهتاب با هم گزمه می روند و نغمه ی شوریدگیِ عشق را با هم زمزمه می کنند.چه غوغایی در جنگل به پا می شود اگر مهمان ناخوانده ی رودخانه -باران- خود را به آلاله ها برساند!
انعکاسِ ماه، بر زمینِ آب پوشیده ی چرکین، تصویر مبهمی از خاطرات دلدادگیِ مهتاب و ستارگان را به رخِ شب می کشانَد. صدای شب بو ها، سکوت را در سرتاسر جنگل، نعره می کشد و دوباره، در امواجِ بادهای مشرق، شعر و دکلمه ای نو، جان می گیرد...
ستارگان سوسو می زنند و شقایق ها از ترسِ گم شدن، دست در دست یکدیگر گذاشته اند.
در ظلمتِ شب، پرتوِ ماه، شاید بدیع ترین حضورها را رقم بزند. پرتویی که روزی بر دل رودخانه روشنایی خواهد بخشید...
زمان می گذرد و ماه، رفته رفته از دیدگان جنگل، دورتر می شود. آسمان هر شب این فیلم بلند را از سر می گیرد و شاید امشب، تنها نظاره گرِ این فیلم، بانویی دیکتاتوری، آن هم با گیسوان بور، باشد و ... بمانَد! 
#رودخانۀ_مهتاب
#آغاز_فصل_دوم
ما را در سایت در پانزدهمین جشنواره شعر کوثر مرند دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 96